تبليغاتX
روزهای زندگی !!
بعد از یه ماه !
سلام

هر روز میگم امروز اپ میکنم... اما یا یادم میره یا حوصلم نمیاد!~

خب ۳۵ روز دیگه با امتحانات تا مدرسه تموم بشه! که البته دو هفته ی دیگه استرس و بدو این ساماتیوو تموم کن برو اون درس و بخون برو ببین کنسلر تو مدرسه درسای سال بعدتو درست داده یه نه... و خلاصه ۱۰۰ هزار و ۴۰ چیز که حال ادمو میگیره...

هوا هم~~

یه هفته ی کامل مردیم از گرما درست صبح روز شنبه دوباره کاپشن پوش شدیم~

روز ۲۴ اوریل مثل هر سال ( طی ۳ سال که این برنامه تو مدرسهمون شروع شده) رفتیم از ساعت ۵ بعد از ظهر تا ۹ شب خونه های نزدیک مدرسه رو زدیم و ازشون ( که قبلا خبر داشتن ما داریم میایم) واسه ی موسسه ی بیماریهای دور از جون شما سرطانی پول جمع کردیم..

مدرسمون که ۳ تموم شد دیگه با برو بچه ها نرفتیم خونه.. رفتیم یه چیزی بیرون خوردیم بعدشم نشستیم همونجا حرف زدیم.. ۴ و نیم رفتیم مدرسه و دیدیم دی جی و برو بچه ها همه سر صف باربیکیو

وایسادن.. که جاتون خالی .

بعدشم رفتیم سر کارمون.. گروه ما تقریبا ۲۵۰ دلار جمع کرد و کل گروه های مدرسه هم ۲۳ هزار دلار با هم جمع کردیم.. رکور دو سال قبلو شکندیم و به خاطر همین یکی از معلمهای باحال مدرسه ( که مرده) قرار شد که پاهاشو شیرهه بماله و یه روز تو مدرسه با لباس دخترونه و ارایش بیاد درس بده!

( سالای قبل مدیرمون که مرد بود ریششو به دست یک دانش اموز و جلوی همه ی مدرسه زد ، سالل قبلشم معاونمون موهاشو زرد طلایی رنگ کرد)

خب سر راه که بودیم یه پارک هم رفتیم که چند تا عکس هم انداختیم..

موفق باشید

بوووس

موقه نوشتن رسید و دادن یه نسخه اون به صاب خونه

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در Sat 3 May 2008ساعت 10:46 AM توسط رشا |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا