بعد از یه مدت دوباره عشق نوشتن کشید! البته نوشتن تو بلاگفارو. همیشه دوست دارم یه قسمت از یه روز خوبو نگه دارم به خاطر همین هم تو یه دفتر کوچولو مینویسم..
اما همین طوری که میدونین فضول زیاده ... منم دوست ندارم که کسی اونارو بخونه واسه همین تصمیم گرفتم که برگردم اینجابنویسم!
-----------------------------------------------------------------
دیروز ۷ مارچ روز جمعه اخرین روز مدرسه قبل از یه هفته تعطیلی بود!
این روز اخری هم تو سه تا از کلاسام یا آزمایش داشتم یا امتحان... روز قبلش ۵ شنبه معلم اینگلیسیمون گفته بود که واسه ی امشب ۴ تا از بخشی های کتابی رو که کلاسی میخونیم رو بخونید و سوالا رو جواب بدین. منم که امتحان فیزیک داشتم کل وسایل اینگلیسی و شیمی رو گذاشته بودم توکمد مدرسه. رفتم سر کلاس یهو معلمه گفت که ۵ دقیقه به سوالا نگاه کنین که میخوام یه امتحان کلاسی بگیرم..
منم که اصلا نخونده بودم رفت پیش ساعد و سارا نشستم.. بیچاره ساعد خلاصه ی ۴ تا بخش کتابو واسه ی من و سارا توضیح داد. اخرش هز ۱۰ نمره ۸ شدم !! ( یه تشکر طلب ساعد)
تو کلاس انثروپالوژی معلم داشت درباه ی این که ادما از میمون و شمپنزیا شکل گرفتن حرف میزد.. که من داشتم فیزیک حل میکردم.
زنگ فیزیک خورد... برو برو رفتم سر کلاس نشستم سر جای جدیدم.. ( اخه انقده حرف زدم تا معلمه برداشت ۲ بار جامو عوش کرد :( ) ورفته ی امتحان رو دادن.. سوال اول... سوال دوم... سوال سوم... تا اینه به سوال اخر رسیدم.. نمیدونستم چطوری حلش کنم.. با اینکه شب قبلش کلی حل کردم
یه کم فکر کردم دیدم نه... الکی یه چیزی برداشتم نوشتم.. تا اینکه زنگ خورد و همه ورفه هاشونو دادنوقتی از رشید و امین و سولیداد پرسیدم اونا هم گفتن نمیدونستن که سوال اخرو چه طوری حل کنن :(اما یه جوری سه چهارنفرمون یه جواب نزدیک به هم پیدا کردیم..
جای جالبش اینه که توی ۴ تا کلاسم حد اقل یه ایرانی هست.. تو کلاس اینگلیسیم تبسم و ساعد تو کلاس شیمی شایان ( البته باش زیاد حرف نمیزنم) تو کلاس انثرو وییرا ( یه نصفه هندی یه نصفه ایرانی) و تو کلاس فیزیک هم امین و رشید...
الان که فکر میکنم میبینم قیمت دوستی گرونتر از هی چیز تو دنیاست... دوستی دوستامو به هیچ چیز تو دنیا نمیدم.. قبل از چند روز فکر میکردم که دنیا فقط به یه نفر ختم میشه اما الن کاملا نظرم تغییر کرده..

هوا هم... یه روز آفتابی ۱۰ روز برفی!!
یه هفته تعطیلیه خوبی داشته باشین~~

مجسمه های یخی که نزدیک همین جایی بود که اسکیت میکردم..


